«دروازهبان عراق هنگام بازیسازی کوتاه توپ را مستقیماً به مهاجم نروژ رساند و ارلینگ هالند گل زد. دومین اشتباه بزرگ دروازهبان عراق در خروج از عقب زمین باعث شد کیلیان امباپه به گل برسد. یکی از گلهای ترکیه پس از از دست رفتن توپ آمریکا هنگام پاسکاری در نزدیکی محوطه جریمه خودی شکل گرفت. گل تساوی هلند از اشتباه در گردش توپ در عقب زمین و پرس موفق هلندیها آغاز شد. یکی از گلهای کانادا پس از لو رفتن توپ در فاز نخست بازیسازی قطر به ثمر رسید».
اینا فقط نمونههایی از نوشتههای سایتهای مختلف در مورد گلهایی یه که روی اشتباه بازیکنا توی فاز بیلدآپ عقب زمین به ثمر رسیده. گلهایی که هرچند برای طرفدارای تیمهای زننده گل جذاب و حیاتیه، ولی از منظر فوتبالی دقیقا نمایانگر تیمیه که میخواد کاری رو انجام بده که یا ابزارش رو نداره یا مهارتش رو. مکتبی که رینوس میشل پایهگذارش بود، کرایف کبیر توسعهدهندهاش و امروز شاید بیشتر با اسم پپ گواردیولا ازش یاد بشه. اما چیزی که گویا تیمهای ردههای میانی جدول فیفا با خودشون مرور نمیکنی اینه: «آیا با این بازیکنا بیلدآپ عقب زمین شدنیه؟».
برای نمونه قطر با یه خط دفاعی کند و پابهسنگذاشته چندین اشتباه مرگبار در ساخت بازی از عقب مرتکب شد و نتیجه نهاییش هم شد یه حذف خفتبار!
یا اسکاتلند که بعد از سالها به تورنمنت اومده با شاهکار مدافعینش برابر برزیل حالا دست به دعا برداشته که شاید بتونه با سه امتیازش به عنوان یکی از برترین تیمهای سوم صعود کنه. خیلیها در سالهای گذشته از پپ ایراد میگرفتند که او با ترویج این نوع از طراحی بازی، فوتبال رو از جذابیت انداخته، اما کسی نبود بپرسه که اگر مایکل کریک با میدلزبروی چمپیونشیپی سعی میکنه جلوی یه تیم لیگ برتری توی افای کاپ، بیلدآپ عقب زمین انجام بده و گل میخوره، کجاش میتونه تقصیر گواردیولا باشه؟
نه چون کبک راه میرفت، نه راه خویش میدانست