نام نویسنده: دانیال ایزدی

عکس آواتار

چرا لاروخا؟

از اول تورنمنت همه شانس تیم‌های دیگه علی‌الخصوص فرانسه رو برای قهرمانی بیشتر می‌دونستند. حتی انگلیس، حتی آرژانتین. اما اونا مثل همیشه کار خودشون رو کردند و در بزنگاهی که برابر تیم‌های بزرگ قرار گرفتند، کاری کردند که حریف فرصت نفس کشیدن نداشت. در مورد اسپانیا حرف میزنیم. اسپانیایی که حالا در کنار اروگوئه و فرانسه، دو جام قهرمانی جهان توی ویترینش داره. کنار اروگوئه ای که سال‌هاست در حسرت قهرمانی میسوزه و فرانسه‌ای که خیال می‌کرد به ستاره سوم روی پیراهنش نزدیک و نزدیک‌تر میشه، ولی…
اسپانیایی‌ها ۲۰۱۰ و ۲۰۲۶ قهرمان شدن، اما هیچ اثر دیگه‌ای ازشون بین سه تیم برتر جام‌های جهانی دیده نمیشه و این خودش بیانگر کار بزرگیه که این تیم تو قرن جدید انجام داده. همه چیز از بارسلونای گورآردیولا شروع شد و طرز فکر و نگرشش منجر به ساخت فوتبالی شد که پس از دوران تیکی‌تاکا به این پختگی رسیده که فرانسه و آرژانتین رو در خودش میبلعه. آرژانتینی که به یک سوم خودی خلاصه شد و فرانسه ای که فرصت نفس کشیدن هم نداشت.
لیست رکوردداران فوتبال اسپانیا پر از اسامی جدید و کسانی هست که به خوبی به یادشون میاریم: راموس ،داوید ویا، رودری و …
باید پذیرفت که اونا حالا پادشاه فوتبال جهان هستند. تاجی که ممکنه به این زودی‌ها از سر برزیلی‌ها برداشته نشه ولی فرمول موفق اسپانیا داره جواب میده، بدجوری هم جواب میده.
قهرمانی یک بخش ماجراست و اینطور بی‌چون‌و‌چرا قهرمان شدن بخش دیگرش. تیم‌های دیگر این تورنمنت فرسنگ‌ها با اسپانیای دلافوئنته فاصله داشتند و شاید تو سه تا ۱۲۰ هم از پس شاگرداش برنمیومدن.
تا روزی که فوتبال تغییر کنه و پدیده جدیدی مثل پپ بخواد یه ورق جدید از تاریخ رو برامون بنویسه، باید به احترام این اسپانیا کلاه از سر برداشت؛ “بامووس”

خداحافظ آمریکا!

جام جهانی بالاخره تموم شد. فوتبالی که دوستش داشتیم به دست جانی و دونالد بومی‌سازی شد. هایدریشن بریک‌های رو اعصاب، اجراهای تو مخ قبل و بعد بازی‌ها. دخالت‌های بیجا تو قضاوت‌ها که اوجش کارت قرمز بالوگان بود. و درنهایت اجرای ۳۰ دقیقه‌ای بین دو نیمه که بعد از یک ربع ساعت برای بیننده فقط یادآور میم پابلو اسکوبار تو سریال نارکو بود! این وسط بعد از انتخاب نشدن فغانی، بیژن مرتضوی بین نوازندگان bts چند تا پارو زد که خدای نکرده ما از فینال بی بهره نباشیم. هر چه بود تموم شد، در کنار قشنگی‌هایی مثل گل شومورودوف، دعای بازیکنای آلمان و کوراسائو، بازی جذاب انگلیس فرانسه و خیلی چیزهای دیگه تاریخ از این جام احتمالا با نام سیرک امریکایی یاد خواهند کرد که قبل فینالش مایکل و بروس بافر فریاد بزنند : لتس گت ردی تو راااااااامبل!!! جام جهانی تموم شد و ما به فوتبال برمی‌گردیم. فوتبالی که دوستش داریم و قرار نیست هر کسی هر جا تونست به سلیقه خودش دستی به سر و صورتش بکشه. خداحافظ امریکا! به قول خودتون تنکس فور ناتین…

پرفکت تِن

پیروزی شش بر چهار انگلستان برابر فرانسه بهانه‌ای شد تا به نتایج عجیب تاریخ جام جهانی بپردازیم. شاید جالب باشد بدانید که از ۱۹۳۰ تا به امروز فقط شش بازی دَه گل یا بیشتر داشته‌اند. برزیل و لهستان در ۱۹۳۸ با نتیجه ۶ بر ۵ به کار خود خاتمه دادند. بازی سوئیس و اتریش که از این حیث رکورددار است در سال ۱۹۵۴ با نتیجه ۷ بر ۵ به پایان رسید.آلمان غربی با زدن ۸ گل برابر ۳ گل مجارستان این تیم را در سال ۵۴ شکست داد. در سال ۵۸ فرانسه ۷ بر ۳ پاراگوئه را شکست داده بود. مجارستان در سال ۸۲، ۱۰ بر یک السالوادور را از پیش رو برداشته بود و در نهایت آخرین برگ ۱۰ گله یا بیشتر جام‌های جهانی به بازی دیشب می‌رسد.

جی.او.اِی.تی

دنیا به کامش بود. همه دنیا، جز یه قسمتش: زادگاهش& کشورش. می‌گفتند بزرگ شده کاتالونیاست. اونجارو کشور خودش می‌دونه. تو تیم ملی مگه چیکار کرده؟ هیچ وقت رهبر نبوده، لیدر نبوده، قهرمان نبوده….
سال ۲۰۰۷ فینال کوپا رو باخت. سال ۲۰۱۴ هر چه کرد نشد و فینال جام جهانی رو باخت. فینال کوپای بعدی رو هم باخت و موقتا خداحافظی کرد. فشار خردکننده بود.
آخر دنیا نبود ولی لئو، با کلکسیون قهرمانی‌های رنگارنگش در سطح باشگاهی، اگر قهرمان جهان نمی‌شد، هیچ وقت به دیگو نمی‌رسید.
اما همه چیز از کوپاآمریکای ۲۰۲۱ شروع شد. بعدش فینالیسیما، بعدش جام جهانی ۲۰۲۲… قصه تازه شروع شده بود. قهرمانی کوپای ۲۰۲۴ و حالا فینال جام جهانی ۲۰۲۶.
فینالی که با قهرمانی فقط می‌تونه شک و گمانِ بهترین تاریخ بودن رو برای همیشه از بین ببره. فوتبالیستی که تا قبل از فینال، موثرترین بازیکن جام، آقای گل جام و مدعی بردن جایزه بهترین بازیکن جام در ۳۹ سالگیه.
چهار سال پیش فوتبال بدهی‌شو با لیونل مسی تسویه کرد. اما اون بیخیال‌بشو نبود. حالا آرژانتینی‌ها یه قدم با یه تاریخ‌سازی مجدد فاصله دارن. قدمی که اندازه یه بازیه و هم تیمی‌های لئو برای قهرمانی مجدد بهترین بازیکن تاریخ حاضرند جونشو بدن.

ترسو همیشه بازنده ست تامی!

تو شرایطی که به نظر می‌رسید انگلیس بلیت فینال رو برای خودش رزرو کرده و چیزی نزدیک به سی دقیقه تا رسیدن بهش فاصله داره، توخل با تعویض‌های تدافعی تیمش رو عقب کشید و به بدترین شکل ممکن تنبیه شد. توخل کاری کرد که چند سال قبلتر هم با بایرن برابر رئال کرده بود و به همین شکل هم بازی رو واگذار کرده بود. سوال اینجاست که انگلستان با کنار رفتن ساوتگیت و استخدام توخل به بخش یا کلیتی از اهدافش رسید؟ من فکر می‌کنم نه!
نیمه‌نهایی جام جهانی جایی بود که انگلستان با ساوت‌گیت بهش رسیده بود. اما تو بزنگاه برخورد با تیم بزرگ یا کلاف گره خورده بازی وا می‌داد و تمام دستاوردش با تیم ملی چهارمی ۲۰۱۸ بود. افتخاری که اگر بشه اسمش رو افتخار گذاشت، همین حالا هم توخل تکرارش کرده و شانس سوم شدن جلوی فرانسه رو هم داره. ایده این بود که انگلیس تیم منسجم‌تری نسبت به تیم ساوتگیت داشته باشه، که به نظر داشت. اگر بازی گره خورد بتونه تیم رو نجات بده، که به نظر (مثلا جلوی مکزیک) داد. اگر به تیم بزرگ برخورد کردند ساده بازی رو برگزار نکنند، که شاید اینجا هم جلوی آرژانتین برای دقایق زیادی موفق بودند. اما گره کار از گل گوردون شروع شد و انگلیس عقب نشست. مدافعین سرزن و بلندقامتش رو جایگزین نیروهای تهاجمیش کرد. عقب رفت و آرژانتین بالا و بالاتر اومد. فشار متحمل شده رو میشه از سیوهای بعضا عالی پیکفورد و دو توپی که مک‌آلیستر به تیر دروازه‌اش زد فهمید. به تعویض‌های تامی تی نگاه کنید: کونسا، دن برن و نیکو اورایلی، به جای گوردون و ریس جیمز و دکلن رایس! آیا انگلیس توان حفظ نتیجه یک بر صفر رو بیش از سی دقیقه داشت؟ جواب این سوال احتمالا بله است. ولی وقتی این قمار بزرگ رو می‌کنی یه روی دیگه سکه هم شکست خواهد بود. شکستی که بعد از گل دوم با دست و پا زدن‌های دیرهنگام مثل بازی دادن تونی و رشفورد ازش راه فراری نداشت. شکستی که به نظر نمی‌رسه منجر به برکناری توخل بشه، ولی باید تا یوروی بعدی باهاش زندگی کنه و متحمل زخم زبون ژورنالیست‌های انگلیسی و فشار سنگین اونا تو تورنمنت بعدی باشه. توخل دیشب محافظه‌کار نبود، ترسو بود و ترسوها در همه جای تاریخ محکوم به شکستند.

به سبک صمد آقا؛ “علیرضا آرتیست میشود”

به استقبال تیم ملی رفتند. با سرود و گل و ساز و آواز. دستاورد؟ مگه مهمه؟! صحبتهای علیرضا بیرانوند در برنامه فوتبال برتر به شدت وایرال شده. جایی که از مردم داخل ایران، مهدی مهدوی‌کیا و هر کسی دم دستش بود گله کرد. دروازبان ایران تو جام جهانی معتقد بود که چه فرقی میکنه ما چه عملکردی داشتیم؟ چرا از ما حمایت نشد؟ چرا مهدوی‌کیا که توی استادیوم بود و با اینفانتینو عکس گرفت، سری به رختکن تیم ملی نزد؟
بعد از سه تساوی که یکیش برابر ضعیف‌ترین تیم رقابت‌ها رقم خورد، دروازبان تیم معتقده که باید تحت هر شرایطی از تیم ملی حمایت می‌کردید. جناب بیرانوند پا رو فراتر هم گذاشتند و معتقد بودند که ترک‌ها و عرب‌ها و اساسا همه مردم جهان (جز ایران) عاشق تیم ملی ما شدند ولی مردم خودمون…
دلایل خیلی از اتفاقات بالاتر رو خود علیرضا بهتر از هر کس دیگه‌ای می‌دونه. نزدیک شدن به تیمی که اقبال عمومی مردم رو نداره پسند خیلی‌ها نیست. خواه اون آدم اسطوره فوتبال کشور باشه، خواه مجری برنامه طنز. اما آقا علیرضا هیچوقت از خودش نپرسید که چی شد که مهدوی‌کیا امروز اونجاست؟ چرا مهدوی‌کیا اسطوره است و شما به قول شخص خودت که معتقدی بهترین نسل تاریخ فوتبال ایران هستید، حتی در مهم‌ترین رویداد جهانی دستکم بخشی از مردم رو همراه خودتون ندارید؟ اساسا کی قرار شد با یه رویکرد دیکتاتور مآبانه همه به اجبار تیم ملی رو دوست داشته باشند؟ رفتار بازیکنا و کادر فنی بعد از بازگشت از سفر امریکا به قدری مشمئزکننده‌ است که کارشکنی‌های میزبان و تمام فشارهای اجتماعی و سیاسی که به تیم وارد شده بود، توی سایه قرار می‌گیره.
بعد بازگشت تیم از جام جهانی، حالا برنامه‌های مختلف شده فرصتی که کادر فنی و بازیکنا از عملکردشون دفاع کنند. دفاعی که تبدیل به فرصتی برای حمله به مردم و اسطوره و طرفدار و غیرطرفدار شده. سوال اینجاست که جامعه چه بدهی به این تیم داره که بعد ۴۸ تیمی شدن جام جهانی هم نتونست جزو ۳۲ تیم صعودکننده لقب بگیره؟
یه لحظه فکر کنید؛ به اشتباه گفتید مورینیو از تیم ملی تعریف کرده؟ گول پیج فیک توئیتر رو خوردید؟ فدای سرتون! اشکال نداره! بگید! چه ایرادی داره؟ عجب!!!
بیرانوند چکیده‌ای از این نسل متوقع تیم ملی ماست. نسلی بدون دستاورد و همیشه طلبکار. این اولین بار نیست که این شخص، انقدر مارو ساده‌لوح و نا‌آگاه فرض می‌کنه. این رویکرد نتیجه زمانیه که اشتباه کلامی اون رو درباره کلمه”لتس گو” به بخشی از فرهنگ عامه‌مون تبدیل کردیم. یا وقتی رسوایی مدرک دانشگاهیش و تحصیلش در مقطع دکترا رو شد، جای تقبیح این کار،  با «دکتر بیرانوند» موضوع رو دستاویز شوخی قرار دادیم.
به قول بازیگرِ نقشِ کارگردان، تو فیلم صمد آرتیست می‌شود: «وقتی شما انقدر ساده‌لوح هستید، توقع هم داشته باشید بقیه به این راحتی ازتون سوء استفاده کنند».
فارغ از عملکرد فنی و بیرون از مستطیل سبز، امثال بیرانوند الگوی خوبی برای نسل بعدی خواهند بود: «هر آنچه نباید بود».

پاویا، پاریس، هیوستون؛ یک رقابت، پنج قرن تاریخ

شاید با دیدن این تیتر، اولین سؤال این باشه که پاویا چه ربطی به فرانسه و اسپانیا داره؟
ماجرا برمی‌گرده به سال ۱۵۲۵؛ نبرد معروف «پاویا» در ایتالیا. جایی که فرانسه و امپراتوری هابسبورگ، با پادشاهی شارل پنجم اسپانیا، یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های تاریخ اروپا رو رقم زدن. اون نبرد فقط یه جنگ نبود؛ شروع یکی از طولانی‌ترین رقابت‌های سیاسی و نظامی اروپا بود، رقابتی که سال‌ها بین فرانسه و اسپانیا ادامه پیدا کرد. چند قرن گذشته، دیگه خبری از شمشیر، توپ جنگی و ارتش‌های چند هزار نفره نیست. حالا میدان نبرد عوض شده؛ به جای دشت‌های پاویا، این بار چمن سبز ورزشگاه و به جای پادشاه‌ها، ستاره‌های فوتبال روبه‌روی هم قرار می‌گیرن. شاید این بار فقط یه مسابقه فوتبال در پیش باشه، اما وقتی پای فرانسه و اسپانیا وسط باشه، تاریخ هم انگار دوباره ورق می‌خوره؛ فقط این بار نه با صدای شمشیرها، بلکه با سوت داور و غرش سکوها. بعضی رقابت‌ها هیچ‌وقت تموم نمی‌شن. فقط هر چند سال یک‌بار، روی بزرگ‌ترین صحنه فوتبال دنیا دوباره زنده می‌شن. فرانسه و اسپانیا دقیقاً از همین جنس رقابت‌ها هستن؛ دو تیمی که هر بار روبه‌روی هم قرار می‌گیرن، انگار فقط برای بردن یه بازی به زمین نمی‌رن، بلکه قراره یه فصل جدید به داستان قدیمی‌شون اضافه کنن. داستانی که بیشتر از صد سال قدمت داره و حالا قراره در نیمه‌نهایی جام جهانی ۲۰۲۶ یه برگ دیگه بهش اضافه بشه. این رقابت همیشه بیشتر از یه بازی فوتبال بوده. یه طرف فرانسه با اسطوره‌هاش؛ از میشل پلاتینی و زین‌الدین زیدان گرفته تا کیلیان امباپه، اون طرف هم اسپانیا با فوتبالیست‌هایی که فوتبال رو به یه هنر تبدیل کردن؛ از ژاوی و اینیستا گرفته تا لامین یامال. نسل‌ها عوض شدن، ستاره‌ها اومدن و رفتن، ولی این رقابت هنوز هم همون جذابیت همیشگی رو داره.
اولین بازی رسمی دو تیم به سال ۱۹۲۲ برمی‌گرده، اما داستان واقعی این رقابت از دهه هشتاد میلادی شروع شد؛ وقتی هر دو تیم خودشون رو به عنوان قدرت‌های فوتبال اروپا معرفی کردن. اولین خاطره بزرگ هم فینال یورو ۱۹۸۴ بود. فرانسه که میزبان مسابقات بود، با پلاتینی آماده‌ترین بازیکن اون روزهای دنیا رو داشت و اسپانیا هم امیدوار بود تاریخ‌سازی کنه. اما یه ضربه آزاد، یه اشتباه فراموش‌نشدنی از آرکونادا و جشن فرانسوی‌ها در پاریس باعث شد اولین جام بزرگ تاریخ فرانسه به دست بیاد و اسپانیا با حسرت زمین رو ترک کنه. چند سال بعد دوباره مسیرشون به هم خورد. یورو ۲۰۰۰؛ فرانسه تازه قهرمان جهان شده بود و اسپانیا هم با یه تیم جوون و پرانرژی دنبال شکستن این سد بزرگ بود. بازی تا آخرین ثانیه‌ها هیجان داشت. زیدان مثل همیشه توی بازی‌های بزرگ درخشید، اما تصویری که هنوز از اون مسابقه توی ذهن خیلی‌ها مونده، پنالتی رائوله؛ ضربه‌ای که از بالای دروازه بیرون رفت و باهاش رویای اسپانیا هم پر کشید. فرانسه اون بازی رو برد و چند روز بعد هم قهرمان اروپا شد. اما اگر یه بازی باشه که واقعاً روح این رقابت رو نشون بده، بدون شک باید از جام جهانی ۲۰۰۶ اسم برد. اون روزها همه از نسل طلایی اسپانیا حرف می‌زدن؛ ژاوی، اینیستا، فابرگاس، داوید ویا، پویول و کاسیاس. تیمی که خیلی‌ها معتقد بودن آینده فوتبال دنیا رو می‌سازه. اون طرف، فرانسه تیمی بود که خیلی‌ها فکر می‌کردن دورانش تموم شده. زیدان آخرین جام جهانی‌ش رو بازی می‌کرد، ویرا و ماکله‌له هم دیگه از اوج فاصله گرفته بودن و کمتر کسی فرانسه رو مدعی قهرمانی می‌دونست.
اما فوتبال همیشه یه عادت جالب داره؛ هیچ‌وقت نباید قهرمان‌ها رو زود از دور خارج کرد.
اسپانیا با پنالتی داوید ویا خیلی زود جلو افتاد و همه فکر کردن فرانسه دیگه شانسی نداره. اما فرانسوی‌ها آروم‌آروم بازی رو برگردوندن. ریبری گل مساوی رو زد، ویرا نتیجه رو عوض کرد و در نهایت زیدان با یه حرکت فوق‌العاده و یه ضربه تماشایی، کار اسپانیا رو تموم کرد. فرانسه ۳ بر ۱ برنده شد، به نیمه‌نهایی و بعد هم فینال رسید؛ شبی که خیلی‌ها ازش به عنوان آخرین شاهکار زیدان یاد می‌کنن. جالب اینجاست که همون شکست، شروع دوران طلایی اسپانیا شد. اسپانیایی‌ها از اون ناکامی درس گرفتن، تیمشون رو بازسازی کردن و فقط دو سال بعد قهرمان اروپا شدن. بعدش هم جام جهانی ۲۰۱۰ و یورو ۲۰۱۲ رو فتح کردن تا یکی از موفق‌ترین دوره‌های تاریخ فوتبال ملی رو رقم بزنن. البته این داستان همون‌جا تموم نشد. در یورو ۲۰۱۲ این بار اسپانیا فرانسه رو کنار زد و انتقام شکست‌های قبلی رو گرفت. چند سال بعد، فرانسه در فینال لیگ ملت‌های اروپا ۲۰۲۱ دوباره اسپانیا رو شکست داد. اما اسپانیایی‌ها هم در نیمه‌نهایی یورو ۲۰۲۴ جوابش رو دادن و دوباره راهی فینال شدن. انگار این رقابت یه قانون نانوشته داره؛ هیچ تیمی قرار نیست برای همیشه دست بالا رو داشته باشه.
و حالا دوباره نوبت یه فصل جدیده.
شاید این بازی فقط ۹۰ دقیقه طول بکشه، شاید هم سرنوشتش به وقت اضافه یا ضربات پنالتی کشیده بشه. اما یه چیز از همین حالا مشخصه؛ وقتی فرانسه و اسپانیا روبه‌روی هم قرار می‌گیرن، فقط دو تیم با هم بازی نمی‌کنن، بلکه تاریخ هم وارد زمین می‌شه.
از پلاتینی و زیدان گرفته تا ژاوی، اینیستا، امباپه و لامین یامال، هر نسل یه قهرمان به این داستان اضافه کرده. حالا باید دید این بار، فصل بعدی این رقابت جذاب به اسم فرانسه نوشته می‌شه یا اسپانیا.

انتقام جزایر فالکلند، لگد بی موقع بکس و نیمه‌نهایی جام ۲۶

بازی آرژانتین و انگلیس توی یک‌چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶ فقط یه مسابقه فوتبال نبود؛ انگار ادامه جنگی بود که چهار سال قبل بین دو کشور سر جزایر مالویناس (فالکلند) اتفاق افتاده بود. سال ۱۹۸۲ آرژانتین برای پس گرفتن این جزایر با بریتانیا وارد جنگ شد، اما شکست خورد. صدها نفر کشته شدند و اون شکست، یه زخم عمیق برای مردم آرژانتین شد. برای همین وقتی قرعه دوباره این دو تیم رو روبه‌روی هم قرار داد، خیلی‌ها توی آرژانتین این بازی رو یه فرصت برای «انتقام فوتبالی» می‌دیدن. وسط این فضای سنگین، دیه‌گو مارادونا نمایشی اجرا کرد که تاریخ فوتبال رو عوض کرد. اولین گلش همون گلی بود که با دست زد؛ داور ندید و گل قبول شد. بعداً خودش گفت: «یه کم با سر مارادونا بود، یه کم هم با دست خدا.» برای انگلیسی‌ها اون گل هنوز نماد تقلبه، اما برای خیلی از آرژانتینی‌ها نشونه زرنگی و غلبه بر حریفی بود که چهار سال قبل توی جنگ شکستشون داده بود. اما فقط چهار دقیقه بعد، مارادونا کاری کرد که حتی انگلیسی‌ها هم نتونستن چیزی جز تحسین بگن. توپ رو از وسط زمین برداشت، پنج بازیکن انگلیس و دروازه‌بان رو یکی‌یکی جا گذاشت و گلی زد که بعدها به اسم «گل قرن» معروف شد. مارادونا سال‌ها بعد گفت این بازی برای مردم آرژانتین فقط فوتبال نبود. خودش هم قبول داشت که بردن انگلیس برای خیلی از مردم کشورش یه جور انتقام نمادین از شکست جنگ مالویناس بود؛ هرچند همیشه تأکید می‌کرد منظورش بی‌احترامی به سربازهایی که توی جنگ کشته شدن نبوده. شاید برای همینه که هنوز هم وقتی اسم آرژانتین و انگلیس کنار هم میاد، همه اول یاد اون دو گل می‌افتن؛ یکی با «دست خدا» و یکی با پاهای مردی که انگار اون روز تصمیم گرفته بود به‌ تنهایی تاریخ رو عوض کنه.

دوازده سال بعد از اون روز معروف مکزیک، انگلیس و آرژانتین دوباره تو جام جهانی ۱۹۹۸ به هم خوردن. انگار تاریخ دوباره داشت همون پرونده قدیمی رو باز می‌کرد؛ پرونده‌ای که هنوز نه انگلیسی‌ها ازش گذشته بودن، نه آرژانتینی‌ها. از همون قبلِ بازی معلوم بود این فقط یه مسابقه فوتبال نیست. انگلیسی‌ها دنبال این بودن که خاطره تلخ «دست خدا» و حذف سال ۸۶ رو پاک کنن، آرژانتینی‌ها هم می‌خواستن نشون بدن برتری‌شون اتفاقی نبوده. بازی هم دقیقاً همون چیزی شد که همه انتظارش رو داشتن؛ پر از هیجان، درگیری و اتفاق‌های عجیب. مایکل اوونِ ۱۸ ساله یه گل استثنایی زد؛ از وسط زمین راه افتاد، چند نفر رو جا گذاشت و یکی از موندگارترین گل‌های تاریخ جام جهانی رو به ثمر رسوند. اما آرژانتین دوباره برگشت و بازی به پنالتی کشید. وسط همه این اتفاق‌ها، یه صحنه همه‌چیز رو عوض کرد. دیوید بکام بعد از خطایی که روش شد، وقتی روی زمین افتاده بود، با پا ضربه‌ای به دیه‌گو سیمئونه زد. سیمئونه هم با یه واکنش اغراق‌آمیز خودش رو روی زمین انداخت و داور هم بدون تردید کارت قرمز رو از جیبش درآورد. هنوز هم خیلی‌ها اون صحنه رو یکی از جنجالی‌ترین اخراج‌های تاریخ جام جهانی می‌دونن. انگلیس با ده نفر تا آخر جنگید، اما باز هم سرنوشت این تقابل به پنالتی گره خورد؛ جایی که آرژانتین برنده شد و انگلیس دوباره با حسرت زمین رو ترک کرد. بعد از بازی، فشار وحشتناکی روی بکام اومد. رسانه‌ها و حتی بخشی از هوادارهای انگلیس، حذف تیم رو گردن اون انداختن. بکام بعدها گفت ماه‌ها با این اتفاق زندگی کرده و یکی از سخت‌ترین دوره‌های عمرش رو پشت سر گذاشته. اگه بازی ۱۹۸۶ با «دست خدا» و شاهکار مارادونا تو تاریخ موند، بازی ۱۹۹۸ با گل رویایی اوون، اخراج بکام و یه شکست تلخ دیگه برای انگلیس، فصل بعدی یکی از داغ‌ترین و شخصی‌ترین رقابت‌های تاریخ جام جهانی رو نوشت.

حالا کلی از اون روزا میگذره. انگلیس و آرژانتین باز هم به هم رسیدن و قراره نیمه نهایی جام ۲۶ رو برگزار کنن. تو این مدت نه تنها جام به خونه برنگشته، بلکه یه بار هم رفته آرژانتین. آلبی سلسته میخواد از قهرمانیش دفاع کنه و یه خداحافظی با شکوه برای جانشین بر حق دیگو بگیره، انگلیس هم میخواد محصول سرمایه گذاری این سال‌هاشو برداشت کنه و طلسم رو بشکنه. با احترام به سوئیس و نروژ، حیف نبود این بازی رو نبینیم؟

وارث پیراهن شماره 10 و مسیری به طول بینهایت

این جام جهانی پایانی بر بهترین‌های یک دوران خواهد بود. نزدیک به محاله که مسی، رونالدو و خیلی از پابه‌سن‌گذاشته‌ها رو تو جام جهانی بعدی ببینیم. داشتم به این فکر می‌کردم فوتبال فردای خداحافظیشون چه شکلی خواهد بود؟ زمانی که دیگه تو سطح اول و نه در عربستان و امریکا و هیچ جای دیگه خبری از این اسطوره‌ها نباشه. حتما رقابت بین امباپه، هالند، یامال خواهد بود. همگی ستاره‌های درخشانی هستند. امباپه عملا مهارنشدنی به نظر می‌رسه. اما وقتی تیم کارش گره می‌خوره مثل خیلی از بازی‌های مادرید، از اون هم کاری ساخته نیست. هالند ماشین گلزنی به دنیا اومده و به قول خودش نمی‌دونه چطور این توپ‌ها رو گل می‌کنه، ولی می‌کنه. یامال هم شاید نزدیکترین به مسی و تکنیکی‌ترین این مثلث باشه و یه استعداد ناب. ولی فعلا فقط همین. تگ مسی بعدی چیزی جز نابودی برای پسربچه شیطون لاماسیا نخواهد داشت. بعد از مسی این عنوان به خیلی‌ها اطلاق شد؛ آفلای، هلیلویچ، بویان، فاتی… که شاید مهمترین‌شون قبل از یامال، خود آنسو فاتی باشه که حالا دیگه قرارداد قرضیش از بارسا به موناکو دائمی شده. اما یامال حرفه‌ای‌تر و سرپنجه‌تر به نظر می‌رسه و میشه امید داشت تو آینده کارهای بزرگتری بکنه. هر چند برعکس ابرستاره آرژانتینی هیچ وقت زندگی خصوصی ساده‌ای نداره. از پوششهای عجیب و غریب گرفته تا روابط با سلبریتی‌ها و مصاحبه‌های رنگ‌وارنگ و رقص‌های پیچیده. باید از یامال محافظت بشه. کاری که به نظر میاد تا حدودی توی انجامش هم موفق بودند ولی این پسر مسیر بسیار طویلی برای مسی شدن پیش روی خودش داره. مسی در همین سن و سال هم کارهایی کرده بود که شاید به عقل یامال هم خطور نکنه. تا اون روزی که لامین نماد و رهبر یه تیم تبدیل بشه مقایسه‌ش با مسی فقط اسباب خنده است.

هاف‌تایم شوئی درخور جام آمریکایی

لیست هنرمندان بین دو نیمه فینال بالاخره منتشر شد و درست مثل خود جام جهانی ۲۶ که گروگان کشور امریکا و دونالد ترامپ شده، تیم‌های فینالیست به اجبار و با ایده استراحت سی‌دقیقه‌ای به استقبال مینی‌کنسرت این آرتیست‌ها خواهند رفت: جاستین بیبری که هایلایت سال گذشتش ترامای دوستی با پی دیدی ایه که الان توی زندانه، مدونای افسانه‌ای که برای اجراهای این سال‌ها سوژه رسانه‌هاست، گروه تاریخ گذشته کره‌ای بی‌تی‌اس و شکیرایی که اگر فوتبال نبود، معلوم نبود کریر موسیقیش به کجا ختم میشد. این‌ها انتخاب‌های میزبانی ایه که خودش یکی از پیشگامان موسیقی دنیاست! اما خب باید همه چیزشون به همه چیزشون بیاد بالاخره. به تقلید از سوپربولی که خود بازیش برای هیچکس در جهان(شاید بجز خود امریکایی‌ها) مهم نیست، اینجا هم قوانین بازی رو بهم خواهند زد تا با کنسرت ستاره‌های پلاسیده موسیقی فوتبال رو هم بومی‌سازی کرده باشند! این جام بازی قشنگ کم نداشته، اما چیزی که ازش به یادگار میمونه میزبانی ایه که هیچ ایده‌ای از فوتبال و میراثش نداشت. امریکا ممکنه بدترین میزبان تاریخ نباشه، اما قطعا جرزن‌ترین و رو مُخ‌ترین میزبان دوران‌هاست.

پیمایش به بالا