نام نویسنده: دانیال ایزدی

عکس آواتار

شیرها روی نمودار سینوسی

پنج بازی، چهار پیروزی و یک تساوی نتیجه بدی به نظر نمیرسه! ولی نه برای تیمی که دایه‌ی قهرمانی داره. شاگردای توخل کرواسی شایسته رو با یه نمایش درخشان خصوصا در ابتدای نیمه دوم غافلگیر کردند. بعد از اون بازی مدح و تحسین رسانه‌های بریتانیایی شروع شد. اونا استاد افراط و تفریط هستند. تو پیروزی تیم رو مدعی قهرمانی می‌دونند و بعدش یه تساوی صفر صفر جلوی غنا کافیه تا استیوی نیکول مدعی بشه: “تنها چیزی که به خونه برمیگرده بازیکنا هستن”.

انگلیس نتونست راهی برای عبور دادن توپ از اتوبوس کی‌روش پیدا کنه. نمودار بالار‌ونده امید بعد سوت داور برگشت سر جاش. این اوضاع تا اواسط نیمه دوم بازی با پاناما هم ادامه داشت. تا سر و کله بلینگام پیدا شد و بازی رو برای مربی آلمانی درآورد. گره بازی کنگو تو روزی که انگلیس باید رکورد شصت ساله کامبک نزدن رو می‌شکست به دست هری کین باز شد. همچنان نمایش‌های مساله‌دار و دور از شان یک قهرمان. اما بازی با مکزیک یک‌بار دیگه ورق رو برگردوند. باز هم انگلیس زود با دو گل جود پیش افتاد، اما طبق معمول رولر کوستر انگلیس با اخراج کوآنسا همه رو جون به لب کرد. انگلیس بازی رو بست و صعود کرد. با الگوی رفتاری تیم توخل بازی بعدی نوبت پایین اومدن نموداره. اونم جلوی هالند و تیم قلدر نروژ. اما اگر بخوایم واقع نگر باشیم، جز دو مقطع کوتاه(ابتدای نیمه دوم بازی با کرواسی و دقایق پس از اخراج کوآنسا برابر مکزیک) انگلیس نمایش در خوری نداشته. اونا تو امور دفاعی خصوصا از جناحین ضعیف عمل می‌کنند و پیروزی‌های به دست آمده هم نتیجه درخشش لحظه‌ای ستاره‌ها بوده. شاید تیم توخل با همین عملکرد از سد وایکینگ‌ها و برنده بازی سوییس/آرژانتین بگذره و به فینال برسه، ولی قهرمانی؟ بعید به نظر میرسه فرانسه یا اسپانیا به سه شیرها انقدر آسون بگیرند…

حبيبي قرب بص وبص بص

هفت دوره حضور و مهمترین دستاورد؛ صعود به یک هشتم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶. این رزومه مراکشیها تا قبل از جام جهانی ۲۰۲۲ ئه. اونا نه تنها حرفی برای گفتن نداشتند، بلکه بهترین تیم قاره سیاه هم نبودند. اما به ناگهان مراکش تبدیل به کابوس رقیبان شد و به عنوان اولین تیم آفریقایی به نیمه نهایی جام جهانی رسید و رو پله چهارم دنیا ایستاد.
موفقیت مراکش از ۲۰۲۲ به بعد اتفاقی نبود؛ حاصل پروژه‌ای بود که نزدیک به دو دهه براش سرمایه‌گذاری شده بود. مهترینش ساخت مرکز ملی فوتبال محمد ششم بود که شد میراث خودش و انقلاب فوتبالی کشوری که تا قبل این حرف زیادی توی دنیا نداشت.
کیروش زمانی که به ایران اومد تیمی رو مامور کرد تا بازیکنای دو رگه‌ای ر‌و که شانس بازی برای ایران رو دارند پیدا کنند و اگر شد لباس تیم ملی رو بپوشند. در بعضی موارد خروجی عالی بود مثل اشکان دژاگه، بعضی خروجی ها جالب نبود. مثل دانیل داوری و استیون بیت آشور و در مواردی هم نشد، مثل آریا جسور هاسگاوا. مراکش چنین رویکردی رو در دستور کارش قرار داد.خیلی دلبرانه و شاید با نامه‌ای سرگشاده با مضمون:”حبیبی، به ما نزدیک شو، مارو ببین، پیش ما بیا” و حتما وعدهای خوب مالی، ستاره هایی رو به خدمت تیم ملی درآورد که حالا ستون فقرات نماینده آفریقا هستند. بازیکنایی که شاید تو خاک مراکش به دنیا نیومده بودند، ولی شانس بازی برای شیرهای اطلس رو داشتند. یکی از آخرین و مهمترینها شاید براهیم دیاز باشه. ستاره مادرید که پشت صف طویل هافبکهای لاروخا موند و دعوت مراکش برای بازی در پیراهن ملی رو پذیرفت.
بونو که حالا همه میدونند متولد کاناداست، دروازه مراکش رو بیمه میکنه، اشرف حکیمیِ متولد مادرید قطار سریع السیر کازابلانکاست، و سابیاریِ متولد اسپانیا تموم کننده توپها. مراکش امشب درحالی به مصاف اسپانیا میره که تیمش احتمالا میوه به ثمر رسیده این پروژه ست. تا همینجا هم اطلسی‌ها بزرگترین دستاورد فوتبال کشورشون رو رقم زدند، اما اگر امشب یقه فرانسه رو گرفتند خیلی تعجب نکنید.
اونا حالا شایسته حضور در بالاترین قله‌های فوتبال جهان هستند.

ممنون بلژیک؛ حالا بفرمایید ساکر!

بعد از قانون‌شکنی امریکا و دونالد ترامپ در مورد کارت قرمز بالوگان، حالا تیم ملی امریکا تورنمنت رو با گردن شکسته و سری پایین ترک خواهد کرد. حتما امریکا در مسیر درستی برای ترویج فوتبال تو سرزمین فرصت‌های طلایی قرار داره. ولی خرابی اونجایی به بار میاد که قوانین رو دور بزنی و مسیر ارگانیک فوتبال رو با تصمیمات من‌درآوردی تحت تاثیر قرار بدی. بالوگان تو روزی که نباید در ترکیب امریکا حضور می‌داشت این آمار رو به جا گذاشت: ۸۹ دقیقه حضور در زمین، یک شوت در چارچوب، ۷ پاس موفق از ۱۲ پاس، صفر خلق موقعیت و طبیعتاً صفر گل زده! 

شرایط پیش اومده ربطی به کارما نداره وقتی تمرکز تیم و بازیکن‌تون رو به هم میزنید و اون رو مقابل تمام دنیای فوتبال قرار می‌دید. 

قبل از تورنمنت همه امریکا رو به خاطر تصمیمات فوتبالی درست تحسین می‌کردند. حالا نحوه میزبانی، رفتار غیرحرفه‌ای و دخالت‌های شخص رئیس جمهور آمریکا باعث شده بیشتر طرفدارای فوتبال دیگه تمایلی به ادامه حضورشون توی جام نداشته باشند.

جرزنی و توهم کاری رو توی فوتبال پیش نمی‌بره. همونطور که تابلوی believe بین تماشاچی‌ها و بالوگان غیرقانونی کاری از پیش نبرد…

حالا شاید بهتر باشه فوتبال رو رها کنن و به ساکر خودشون برگردن. تا وقتی که فوتبال رو هم عرصه سیاسی نبینند و سعی نکنن که با زورگویی کارشون رو پیش ببرن! 

تصویر بیرون از مستطیل سبز تو این جام جهانی، بارزسی‌های بدنی، ویزاهای نداده و باطل شده، کارشکنی‌های میزبان، سلبریتی‌های عموماً غریبه با فوتبال و رییس جمهوری بود که خودش رو از بالاتر از قانون و رئیس نادون فیفا می‌دونست.
به این امید که ترامپ عصبانیتش از حذف تیم ملی امریکا رو جای دیگری خالی نکنه!

یه مرد بود، یه مرد!

فرگی کفش رو برداشت و پرت کرد سمت بکس. پیشونی دیوید شکافت، فرداش یه چسب به شکل ضربدر زد روی پیشونیش و جلوی دوربین‌ها ظاهر شد. معلوم بود همه چیز تموم شده ست. مثل بروس، مثل کین و بقیه… بکام پیراهن شماره هفت رو درآورد، چمدونش رو بست و به مادرید رفت. مدتی بعد یه پسربچه سرتق که فکل جلوی موهاش رو رنگ می‌کرد و اسمش رونالدو بود پیراهن شماره ۷ یونایتد رو پوشید. با دریبل‌های رو اعصاب و رفتاری که روی مغز طرفدارای یونایتد راه می‌رفت. رونالدو؟ حتما اینم یه پسربچه ست که آرزو داره مثل رونالدو نازاریوی برزیلی بشه… ولی نه. اسمش کریستیانو رونالدو بود. دلیلش هم این بود که مادر اسم کریستیانو رو دوست داشت، پدر اسم رونالدو رو. پدری که همیشه مست بود و خیلی زود از دنیا رفت و کریستیانو به همین دلیل تصمیم گرفت هرگز لب به الکل نزنه. قصه‌های زیادی از کودکی سختش گفته شده. از در پشتی مک‌دونالد و دختری که شب‌ها بهش ساندویچ می‌داد. از سقفی که اگر بارون می‌بارید همیشه چکه می‌کرد. از غذایی که باید بین چند نفر تقسیم می‌شد. اما اون تصمیمش رو گرفته بود: حتی اگر همه دنیا علیه من باشند باید موفق بشم. اون با یونایتد به همه چیز رسیده بود. لیگ برتر، اف‌ای کاپ، لیگ قهرمانان، توپ طلا. ولی یه گوشه دنیا یه پسربچه دیگه داشت همه رو یاد دیگو می‌نداخت. لنز دوربین‌ها از روی کریستیانو رفته بود سمت لالیگا. پس اون سقف آروزهاشو بالاتر برد و رفت به مادرید. جایی که فاصله‌ها با مسی کم بشه و رودررو برای بهترین جهان بودن بجنگه. شاید تو بردن عناوین فردی مسی موفق‌تر عمل کرد، ولی رئال با کریستیانو تو لیگ قهرمانان حالا دست‌نیافتنی‌تر از همیشه است. فصل مادرید زندگی‌ش هم به پایان رسید. تو یه انتقال شوکه‌کننده سفر کرد به تورین. اونجا تمام عناوین داخلی رو برد ولی نتونست گورخرها رو قهرمان اروپا کنه. رفیق نیمه‌راه شد و برگشت اولدترافورد. مهم نبود پایانش چطوریه. اون خودش رو وارث شماره هفتی دید که بعد از خودش فقط تن چند تا بی‌استعداد بود! پایانش بد بود. خیلی بد. دل همه رو شکست و فصل دوم یونایتدش رو به بدترین شکل ممکن به پایان رسوند و رفت ریاض. انگار هیچ سقفی دیگه برای جاه‌طلبیش وجود نداشت. شد چهره لیگ عربستان. اما سن و سال بالاخره یقه‌شو گرفت. دیگه اون گرگ محوطه جریمه نبود. اون آدم سرنوشت ساز نبود. کریس کند شده بود و انتقادها زیاد. هنوز هم اونجاست. توی چهل و یک سالگی. باورکردنی نیست ولی کریستیانو هنوز داره ادامه می ده. دیشب شاید پرونده حضور یکی از بهترین بازیکنای تاریخ فوتبال توی جام جهانی به پایان رسید. اما برای همیشه تصویر خوشحالی معروفش توی ذهن هامون می‌مونه. دو قطبی مسی رونالدو سال‌هاست به پایان رسیده و به نظر میاد مسی تونست برنده باشه. یا به قول آردا توران: رونالدو بهترین بازیکن جهانه ولی مسی متعلق به این جهان نیست. مسی استعداد خالص بود و رونالدو یه هیولای واقعی. اما اگر راستش رو بخواید کسی که میتونه الگو باشه کریستیانوئه. الگوی اینکه چطور از هیچ، همه چیز ساخت. اینکه هر بار بهت شک کردند بهشون ثابت کنی کی هستی. کلمات آخر رو با چشمانی خیس می‌نویسم. تو الگوی من برای بلند شدن، بعد از هر زمین خوردن بودی کریستیانو … ممنون.

نمی شکنه، یه کمی خم می شه

“محرومیت یک جلسه‌ای بالوگان برای خطای خطرناک روی محرموویچ در بازی امریکا برابر بوسنی، به مدت یکسال به تعلیق در اومد و نامبرده در صورت تکرار، جریمه خواهد شد”
گزاره بالا کاملاً جدیه، باور میکنید؟
جام جهانی بیست بیست و شش که قرار بود یه یکی بهترین ادوار جامهای جهانی بدل بشه، تبدیل شده به حیاط خلوت دونالد ترامپ!
گفته میشه رئیس جمهور امریکا شخصاً با جانی اینفانتینو تماس گرفته و ازش خواسته کارت قرمز بالوگان رو بررسی کنه.تماسی که منجر به یک اتفاق شرم آور تو جام ۲۶ شده!
نگران نباشید، قانونی شکسته نشده، برای میزبان فقط قانون یه کمی خم شده.
تنها نقطه امیدواری اتحاد دنیای فوتبال برابر رویکردها و تصمیمات رقت‌انگیز فیفا تحت میزبانی ایالات متحده‌ است.
به قول یورگن کلوپ دوست داشتنی: “این دو نفر هیچ چیز از فوتبال نمی‌فهمند، این بازی ماست، نه بازی اونا”
این جام جهانی هر هفته داره عجیب و عجیب‌تر میشه. به شکلی که هر لحظه میشه احتمال هر اتفاقی رو داد!
از برگزاری کنسرت در وقفه آبخوری نیمه اول تا حمله آدم فضایی‌ها!!!
بیاید امیدوار باشیم تو مرحله بعد دونالد جِی ترامپ، مثل شیخ احمد الفهد الصباح شخصا وارد زمین نشه! یا توی فینالی که منطقاً امریکا توش جایی نداره، بره و جام قهرمانی رو تقدیم پوچتینو کنه…

بدرود نِی جِی

برزیل هر نسل یه ابرستاره به فوتبال جهان معرفی میکنه. گزاره ای که توی این چند سال گذشته به بازیکنی مثل اندریک اطلاق میشه که مسیر خیلی طولانی برای اثباتش پیش رو داره. اما روزگاری که نیمار با موهای تاج خروسیش توی سانتوس می‌درخشید و با رقص پا وسط لیگ برزیل همه رو مجنون خودش کرده بود، می‌شد گفت که واقعا فوتبال دنیا میتونه منتظر یه رونالدو یا رونالدینیهوی دیگه باشه.
نیمار خیلی زود پله‌های ترقی رو طی کرد. بعد از بازی جلوی مسی با پیراهن سانتوس، بهش توی بارسلونا ملحق شد و کنار هم تمامی عناوین ممکن رو درو کردند. نیمار تو اوج بود و زندگی به بهترین شکل ممکن پیش می‌رفت، اما یه جای کار اشکال داشت. برعکس کریستیانو که برای رفتن به سطح بالاتر چمدونش رو بست و از اولدترافورد به برنابئو رفت، نی جی فهمید که زیر سایه مسی بودن تا ابد اونو توی همین سطح نگه می‌داره. پس پاریس رو انتخاب کرد. یه پروژه جاه‌طلبانه با منابع لایتناهی مالی. تبدیل به گرونترین فوتبالیست تاریخ شد و پیراهن قهرمان فرانسه رو پوشید. کنار امباپه تا فینال لیگ قهرمانان رفت، ولی نشد. وقتی دیدند نمی‌شه حتی سراغ مسی هم رفتند و اونو دوباره همبازی نیمار کردند. اما باز هم نشد. تو یه تصمیم جنجالی نیمار پاریس رو به مقصد ریاض ترک کرد. تصمیمی که به نظر بیانگر این بود که شاید خسته شده، شاید نمی‌خواد یا شاید دیگه تصمیم نداره بجنگه. تو عربستان بیشتر شبیه یه توریست بود و از عکسش بیشتر از خودش استفاده شد. چون دائما مصدوم بود و هربار که برگشت خیلی زود دوباره مصدوم شد. برگشت خونه. سانتوس آغوشش رو روی اسطوره باز کرد و بهش فرصت داد تا شاید بتونه یه بار دیگه توی جام جهانی بازی کنه. به لطف تصمیم نهایی کارلتو این اتفاق افتاد و نیمار مصدوم به جام جهانی رسید. اما باز هم نشد. دیشب اون از دقیقه شصت و هفته به زمین رفت و استادیومی که اولین بازی ملیش رو انجام داده بود تبدیل به آخرین استادیوم بازی‌های ملیش شد. گل کردن پنالتی لحظه آخری نیمار شاید هدیه خدایان به اسطوره‌ای بود که می‌تونست خیلی فراتر از اینها بره ولی نشد، شاید خسته شد، شاید نخواست…

تمپو روی ۱۲۰، لتس گو!

کریربازهای فیفا خوب یادشون میاد که یه جوون آینده‌دار بود که رئال مالکیتش رو برعهده داشت ولی قرضش میداد به تیم‌های دیگه تا زمان مناسب فرا برسه و بتونه به عنوان بازیکن اصلی توی ترکیب قرار بگیره. اگر شما مارتین اودگارد جوون رو توی تیمتون داشتید، اون در گذر زمان به یکی از بهترین بازیکنای جهان تبدیل می‌شد. اتفاقی که توی دنیای واقعی هم افتاد و حالا مارتین، کاپیتان تیم ملی کشورش و قهرمان انگلیسه. اون تو دوران حضورش توی مادرید و زیر سایه مثلث برمودای کروس، مودریچ، کاسمیرو قرار گرفت و توی سوسیداد، ویتسه و هیرنفین بازی کرد. اما یه روز تصمیمش رو گرفت و بار سفر به لندن رو بست. حالا کاپیتان تیم آرتتا تنظیم کننده مترونوم بازی تیمش توی لیگ برتره و با اونا قهرمان جزیره شد و تا فینال لیگ قهرمانان هم پیش اومد.
حالا شاید شبی نباشه که پرز به این که چقدر مفت این ابر ستاره رو از دست داده فکر نکنه.
از دیشب دوئوی هالند/اودگارد خیلی با دوئوی بیل/رمزی مقایسه میشه. اما حقیقا این کجا و آن کجا؟!
اودگارد توی بیست و هفت سالگی تو اوج دوران فوتبالش قرار داره و اگر با نروژ موفق به حذف انگلیس بشه، برای اولین بار این تیم رو به جمع چهار تیم پایانی تورنمنت می رسونه.
تو شبی که همه ی نورها به درستی روی غول نروژی در خط حمله ست، میخوام یادتون بندازم همیشه میتونید ثابت کنید که در موردتون اشتباه میکنن.
حتی اگر اون آدم زیدان یا کارلو آنچلوتی باشه…

جام ۲۶؛ در روز بیست و چهارم چه گذشت

جام بیست و ششم به قدم‌های آخر خود نزدیک می‌شود. در دور یک هشتم رقابت‌ها مراکش به مصاف یکی از سه میزبان رقابتها رفت و موفق شد با سه گل از سد کانادا گذر کند. برای شیرهای اطلس اوناهی دوبار، و صفیان رحیمی یکبار دروازه شاگردان جسی مارچ را گشودند تا اولین تیم مرحله بعدی رقابت‌ها لقب بگیرند.

در دومین بازی فرانسه به مصاف پاراگوئه جان‌سخت رفت و در یک بازی پربرخورد با پنالتی امباپه که روی دوئه اتفاق افتاد موفق شدند حریف امریکای جنوبی خود را شکست دهند. بازیکنان پاراگوئه با ایجاد جنگ روانی و خطاهای زیاد سعی در برهم زدن تمرکز خروس‌ها داشتند که در نهایت موفق نشدند. فرانسه و مراکش در تقابل امباپه و اشرف حکیمی، دو دوست صمیمی، در مرحله بعدی رقابت‌ها به مصاف هم خواهند رفت.

دیدار مکزیک و انگلیس با حاشیه‌های زیادی همراه بوده است. شایعه تغییر ساعت مسابقه به دلیل احتمال وقوع رعدوبرق و شرایط جوی منتشر شد، اما فیفا در نهایت برنامه اولیه را حفظ کرد.

ورود تیم انگلیس به مکزیکوسیتی با استقبال سرد بخشی از هواداران میزبان همراه بود و برای محل اقامت این تیم نیز تدابیر امنیتی گسترده‌ای در نظر گرفته شد.
در مکزیک، هم‌زمان با شور و هیجان جام جهانی، اعتراضات اجتماعی و نگرانی‌های اقتصادی همچنان ادامه دارد. بسیاری از رسانه‌ها به تضاد میان فضای جشن فوتبال و مشکلات داخلی این کشور پرداخته‌اند.

در برزیل، پخش اینترنتی مسابقات رکوردهای تازه‌ای ثبت کرده است. شبکه اینترنتی CazéTV با جذب میلیون‌ها بیننده هم‌زمان، رقابت جدی با تلویزیون‌های سنتی ایجاد کرده و شیوه تماشای جام جهانی را تغییر داده است.

هوی متال روی نیمکت تیم ملی؟

حذف زودهنگام آلمان از جام جهانی ۲۰۲۶ بار دیگر نیمکت مانشافت را به یکی از مهم‌ترین سوژه‌های فوتبال اروپا تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، نام یورگن کلوپ بیش از هر گزینه دیگری به گوش می‌رسد؛ مربی‌ای که سال‌هاست هواداران آلمان آرزوی حضورش روی نیمکت تیم ملی را دارند. هرچند هنوز تصمیمی رسمی گرفته نشده، اما دلایل زیادی وجود دارد که احتمال همکاری دو طرف را تقویت می‌کند. نخستین دلیل، جایگاه ویژه کلوپ در فوتبال آلمان است. او پس از موفقیت‌های چشمگیر با باشگاه‌های مختلف، به مربی‌ای تبدیل شده که توانایی ساختن تیم‌های منسجم، جنگنده و با شخصیت را بارها ثابت کرده است. فدراسیون فوتبال آلمان نیز پس از نتایج ناامیدکننده سال‌های اخیر، بیش از هر زمان دیگری به دنبال چهره‌ای است که بتواند اعتماد عمومی را بازگرداند.

از سوی دیگر، کلوپ شناخت کاملی از فوتبال آلمان و نسل جدید بازیکنان این کشور دارد. بسیاری از ملی‌پوشان فعلی یا زیر نظر او کار کرده‌اند یا سبک بازی‌شان با فلسفه فوتبال پرفشار و هجومی او هماهنگ است. همین موضوع می‌تواند روند بازسازی تیم ملی را سرعت ببخشد. البته موانعی هم وجود دارد. کلوپ پس از سال‌ها مربیگری فشرده، چندی پیش مسئولیتی مدیریتی در فوتبال پذیرفت و مشخص نیست حاضر باشد به این زودی دوباره وارد کار روزانه مربیگری شود. همچنین او در گذشته بارها گفته بود که ترجیح می‌دهد پس از پایان دوران حضورش در فوتبال باشگاهی، مدتی از فضای نیمکت فاصله بگیرد.

اگر این همکاری در نهایت شکل بگیرد، احتمالاً تیم ملی آلمان از نظر سبک بازی دچار تغییرات محسوسی خواهد شد. فوتبال تهاجمی، پرس شدید، استفاده از بازیکنان جوان و ایجاد روحیه جنگندگی، از مهم‌ترین ویژگی‌هایی هستند که می‌توان انتظار داشت دوباره به مانشافت بازگردند. حضور کلوپ همچنین می‌تواند انگیزه و اعتمادبه‌نفس از دست رفته بازیکنان را احیا کند و آلمان را دوباره به یکی از مدعیان اصلی رقابت‌های بزرگ تبدیل کند. در نهایت، هرچند هنوز هیچ توافق رسمی میان کلوپ و فدراسیون فوتبال آلمان وجود ندارد، اما شرایط فعلی باعث شده این گزینه بیش از هر زمان دیگری جدی به نظر برسد. اگر دو طرف به توافق برسند، فوتبال آلمان می‌تواند فصل تازه‌ای را با یکی از موفق‌ترین مربیان تاریخ خود آغاز کند؛ فصلی که شاید پایان سال‌های پرنوسان مانشافت و آغاز بازگشت آن به جمع قدرت‌های اول فوتبال جهان باشد.

برای آیندگان…

جدای از نچسبی های جام بیست ششم، برهم زدن قوانین بازی، وقفه رقت‌انگیز آبخوری، بازرسی‌های پلیسی از تیم‌ها، ویزا ندادن‌ها، نمایش‌های قبل و بین و بعد از بازی، این تورنمنت روی اعصاب آخرین ضیافت حضور ستاره‌های زیادیه که ما باهاشون بزرگ شدیم. بازیکنای زیادی احتمالا این آخرین جام جهانی‌شون خواهد بود. اما تعدادیشون مسبب شکل گرفتن زیباترین تصاویر فوتبالی ذهن ما هستند. مودریچ، پرشیچ، فن‌دایک، نیمار، کاسمیرو، سون، کی‌دی‌بی، نویر ،کانته، خیلی‌های دیگه که احتمالا الان به یاد ندارم و براش شماتت خواهم شد و سرآمد همه اسم‌ها دو ابراسطوره: مسی و رونالدو. خیال خامیه اگر فکر کنیم چهار سال دیگه هم کریس و لئو می‌تونن تو زمین راه برن تا دَه نفر دیگه براشون موقعیت بسازن و اونا گلش کنن. اما ما نسلی خواهیم بود که روزی برای بچه‌هامون ازشون خواهیم گفت. از رونالدویی که وسط هجده قدم پرواز کرد و با برگردون دروازه یکی از بهترین گلرای جهان رو باز کرد و توسط هواردای رقیب تشویق شد. از پسربچه آرژانتینی که یه تیم رو دریبل کرد و وسط یکی از پرشورترین استادیوم‌های جهان همه رو به سکوت دعوت کرد. از نیماری که با توپ جادو می‌کرد. از مودریچی که مترونوم تیم بود و تیمش با تمپوی اون بازی میکرد. از…
میشه تا صبح از این جملات قصار نوشت. همیشه حسرت خوردم. حسرت ندیدن یاشین، گارینشا، پله، دی‌استفانو، پوشکاش، بکن‌بائر، کرایف…
شاید بگید می‌شه فیلم بازی‌هاشون رو تماشا کرد. دیدم! ولی زندگی‌شون نکردم. برعکس این موضوع در مورد ستاره‌هایی که اسمشون رفت صدق میکنه. ما این لعنتی‌ها رو زندگی کردیم.
وسط دعوای رونالدوفن‌ها و مسی‌فن‌ها باید یه گوشه نشست، لبخند زد، و به این فکر کرد که چقدر ما خوش‌شانس بودیم که بازی این ستاره‌ها رو دیدیم. امیدوارم فوتبال باز هم نوابغی مثل این لعنتی‌ها رو به خودش ببینه. تا اون روز ما فخرهای زیادی برای فروختن به نسل بعدی خواهیم داشت…

پیمایش به بالا